![]() |
![]() |
|
| این حال من بی تو ست |
|
دستهای تو هیچ زمان فراموش نخواهم کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:26 توسط تنها ترین |
|
|
منو ببخش دیگه قلبم انگار نمی خواد بی تو بتپه داره هر روز اسم تو فریاد می زنه درد دوریت داره پیرم میکنه تو رو خدا به دادم برس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:35 توسط تنها ترین |
|
می دونی تقصیر کیه که من دیونه شدم می دونی چه کسی رو دیدم که مثل یه دیونه زندگی می کنم من ماه رو دیدم من دستهای مقدس مسیح رو دیدم من چشمهای اشک آلوده ای رو دیدم که برای غربت چلچله ها می بارید من عشق رو دیدم همون که همه آرزوی دیدنش رو دارن من تو رو دیدم دست ها تو با نوشته هات بوئیدم چشم های زیبا تو از تو قاب شیشه ای دیدم و عشق رو از صداقتت یافتم اگه می دونستی که من چقدر عاشقتم قبل از مرگم . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:25 توسط تنها ترین |
|
هنگامه شکوفه نارنج بود و من با یاد دست های تو سرمست تن را به آن طبیعت عطر آگین جان را به دست های عشق سپردم با یاد دست های تو ناگاه مشتی شکوفه را بوسیدم و به سینه فشردم من با یاد دست های تو هر روز را دوباره آغاز می کنم همچون شراره ای در درون من تو خود کلید تمام هستی منی آشنائی و با من همچون فرشته ای برای این قلب خسته ام با یاد دست های تو ای طلایه دار عشق تمامی درد ها را صبور خواهم بود با یاد دست های تو . من عشق را معنی می کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:27 توسط تنها ترین |
|
|
وقتی یهو میری پشت ابرا قائم میشی قلبم درد میگیره وقتی چشماتو قرمز و خیس میبینم می خوام فریاد بزنم وقتی دستاتو می زاری زیر چونه ات و نگام می کنی می خوام همه هستی رو بهت هدیه بدم وقتی از دست من ناراحت میشی ولی بهم حرفی نمی زنی می خوام بمیرم و غم تو رو نبینم وقتی که می بینم که دوست منی وقتی برای حال من نگران میشی وقتی هر شب با رویای تو می خوابم و با عشق تو از خواب پا میشم مطمئن باش این قلب داغون من تا تو بیای میمونه اصلا اون فقط برای تو میزنه برای تو که خوده عشقی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10:40 توسط تنها ترین |
|
|
ای شوکت بودنم، رویای آسودنم
خورشید یادت شده با سینه دمساز دریادلی خسته بودم، برباد و پربسته بودم بوی عزیز تنت صبح ختن مینمود ابریشمین رنگ چشمت بر روی جانم گشوده با مای پنهان نامهاتم آغاز مرد عهد و خواهشی دریایی از آرامشی چون روی حرفت سودای پرواز از من به ما رسیدی تا در به دی بستی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:52 توسط تنها ترین |
|
|
نمی دونی آسمون چند روزه داره می باره
ابرا دارن از نبودن ماهم اشک میریزن دلم برای ماهم تنگ شده فکر کنم به انداره یه فصل از عمرم ندیدمش اگه عاشقت نبودم تو ترانه هام نبودی واسه یک نگاه ماهت اینجا دربدر نبودم اگه عاشقت نبودم شاه قصه ها م نبودی واسه اون پاکی قلبت بی تو آواره نبودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 20:45 توسط تنها ترین |
|
|
گل زیبام بخواب آروم عزیزم که تو خوابت شب و شبنم بریزم بخواب آروم که بیداره ستاره دل من هم هراسون دوباره شاید هیچ وقت دیگه بارون نباره بخواب آروم که شب طاقت بیاره اگه دل رو به رویای تو بستم اگه از بغض پائیزت شکستم نمی دونی تو این شب گریه تلخ هنوز مدیون چشمای تو هستم هنوز مدیون چشمای تو هستم تو معصومی مثه اندوه بارون مثه تنهائی یه معبد دور نشد قسمت کنیم تنهائی مونو تو این فصل حریق آینه و نور تو این دنیای دلگیر و مه آلود کسی جز تو به فکر بغض من نیست من از چشمای غمگین تو خوندم که شب اینجا شب عاشق شدن نیست گل ماهم بخواب آروم که شب شد دل من از شکستن جون به لب شد گل ماهم بخواب آروم که دیره دیگه بدجور داره گریم می گیره تقدیم به تو که تمام هستی . هستی میگن اگه به عشقت برسی دیگه خدا چطوری می تونه تو رو امتحانت کنه معنی عشق به اینه که همیشه با عشق زندگی کنی و درد بکشی میگن برای اینکه طلای ناب بسازن اینقدر داغش می کنن که خالص بشه و اینو بدون ما هردومون برنده میشیم ولی اگه قرار باشه یکی نباشه اون منم نه تو آخه تو ماه تو آسمون هستی آخه تو خوده عشقی که همه می خوان بهش برسن آخه خدا تو رو آفرید تا همه معنی عشق رو بفهمن و بگه که روز سیزدهم عشق رو آفریدم و منو آفرید که عاشق تو باشم و تو بشی تمام هستی من اگه حتی بین ما فاصله یک نفس نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر عشق برای تو که خودت خود عشقی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:18 توسط تنها ترین |
|
|
آسيمه سر رسيدی از غربت بيابان
این حال من بی تو ست نمی دونم تو زندگیم چه کار خوبی انجام دادم که خدا تو رو به من داد میدونی دوستم هر روز با خودم میگم امشب شب بی کسیه من فقط می نویسم تا بدونی بی تو بودن یعنی نبودن یعنی بی ماه آسمون زندگی کردن |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:2 توسط تنها ترین |
|
|
اینو واسه تو نوشتم که دست هات مقدسن
اینو واسه تو نوشنم که رنگ چشمانت شده مقصدم تو رویاها آره با تمام وجودم دوست دارم مرد (( شاه قصه ))
میدونم که قلب تو جای دیگس میدونم تو فکر رویای دیگس میدونم دوسش داری قد خدا حیف تو دنیای تو دنیای دیگس میدونم که این نبود قسمت من ولی هیچکس ندونست قیمت من آره آخرش میای یه روز پیشم حیف که تو شعرای تو جا نمیشم میدونی مقدسی مثل یه عشق اگه باشی دیگه تنها نمیشم کاش نفهمی که واسه من نفسی کاش ندونی که برام مقدسی آخه شاه قصمی کاش ندونی میترسم بری و پیشم نمونی ردپاهات توی شعرای منه عشق تو دلیل این نوشتن کاش ندونی که چقد دوست دارم واسه این هی پیش تو کم میارم کاش ندونی که واست دربدرم نمیدونم که چی اومد به سرم حالا تو می خوای بیا می خوای نیا ولی من دوست دارم قد خدا همه شعرای من برای تو واسه تو تموم هستی مو میدم انگاری این نفسای آخره من دیگه به آخر خط رسیدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:0 توسط تنها ترین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ رو به کسی که با تمام وجودم دوسش دارم تفدیم میکنم
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اولین حرف |
| پیوندها |
|
شبیه باران |
|
RSS
|